|
جمعه 20 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 23:42 :: نويسنده : آوین
این روزها اگه کسی بهت گفت:من عاشقتم... بپرس: تا ساعت چند....
![]()
جمعه 20 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 23:34 :: نويسنده : آوین
به خدا میخوام بمونم... چرا ادما نمیدونن بعضی وقتا خداحافظ یعنی: نزار برم. یعنی برم گردون سفت بغلم کن سرمو بچسبون به سینتو بگو: خداحافظ و زهر مار بیخود کردی میگی خداحافظ مگه میزارم بری!!؟ مگه الکیه!!!؟ چرا نمیفهمن نمیخوای بری!!!؟ چرا میزارن بری؟ ![]()
جمعه 20 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 23:31 :: نويسنده : آوین
دختره بهم زنگ زده جای اینکه من بگم شما اون میگه شما! منم در عین ![]()
جمعه 20 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 23:21 :: نويسنده : آوین
![]()
جمعه 20 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 15:54 :: نويسنده : آوین
کـاش مـیـدانـسـتـی .. ![]()
پنج شنبه 19 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 14:7 :: نويسنده : آوین
تقدیم به همراه زندگیم...
ارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمتتدارم ![]()
پنج شنبه 19 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 14:7 :: نويسنده : آوین
سه تا زن ،يكي شوهردار،يكي نامزددار ويكي دوست پسردار يه شب باهم قرارميزارن لباس چرم بپوشن وعكس العمل طرفاشونُ ببينند.
فرداصبح: اونكه دوس پسر داشته: اوه دوس پسرم تامنو ديد گفت خیلی خوشکلی عجمیجم, تو باید مال من بشی و... اونيكه نامزد داشته: نامزدم خيلي هيجانزده شد و گفت :خیلی زیبا شدی عزیزم,درست مثل همیشه و کلّی "لاو" تركونديم! اونيكه شوهرداشته: شوهرم اومدخونه ومنُ كه ديد گفت: " شام چي داريم بتمن؟! " ![]()
پنج شنبه 19 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 13:56 :: نويسنده : آوین
۱- یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس می کردیم می کشیدیم رو تخته فکر می کردیم خیلی تمیز شد بعد که تخته خشک می شد می دیدم چه گندی زدیم…! الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم ۲- دوس دارم یه روز آنقد پولدار بشم که وقتی رانی می خورم؛ اون تیکه آخر آناناس که ته قوطی گیر می کنه واسم مهم نباشه! ۳- بعضی آدما آنچنان گنج های بی بدیلی هستن که باید حتما دفنشون کنی! ۴- اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافیه یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه عالم می فهمن! ۵- موقع فوتبال نگاه کردن ۸۰ دقیقه می نشینی چش تو چش تلویزیون هیچ اتفاقی نمی افته، یه دقیقه میری دستشویی، میای می بینی بازی دو دو تموم شده. ۶- موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه، دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی. ۷- دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مساله خاصی نیست، مساله خاص از اونجا شروع می شه که: سوسکه ناپدید می شه ۸- دوغ قبول! شیر کاکائو قبول! آبمیوه پاکتی قبول! اصلا نوشابه هم قبول! آب معدنی رو دیگه برا چی تکون میدی؟ همش همونه! ۹- نمی دونم چه حکمتیه، اینا که میرن بدنسازی اصرار دارن که اصلا سردشون نمی شه! ۱۰- ایندر که ما لگد به بخت خودمون زدیم بروسلی به حریفاش نزد. 11- سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم. اون لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش ۱۲- حالا چرا تخم مرغ گندیده بوی گلابی میده؟ ۱۳- روز زن نزدیکه. خانوما هشیار باشین آقایون دعوا الکی راه نندازن همش سیاسته. توطئه رو در نطفه خفه کنید. ۱۴- امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰۰۰۰ تومان یه ۱۰ هزار تومنی داد! سه تا پنج هزار تومنی داد! پنج تا دو هزار تومنی داد! پونزده تا هزاری! یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت، نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه! طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد! ۱۵- نمونه سوال های رایج توی همه خونه ها: این تلویزیون بی صاحاب واسه کی روشنه؟ چی از جون این یخچال بدبخت می خوای؟ کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته؟ کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده؟ این موقع شب با کی حرف می زنی؟ چشمات در نیومد پای این کامپیوتر کوفتی؟ کی غذای منو خورده؟ ۱۶- شش ماه به دوستت مهربونی می کنی، خوبی باهاش، هر کاری میگه می کنی که بفهمونی دوستش داری… دو روز که اعصاب نداری، میگه: حالا شناختمت ۱۷- اینقده بدم میاد وقتی دارم روی آهنگ می خونم خواننده اشتباه میخونه!دقت کردین!؟ ۱۸- الان شما اگه همینطوری بیکار هم نشسته باشید تو خونه، از نظر پدر و مادرتون، بچه همسایه یا بچه فامیل بهتر از شما بیکار می شینه ۱۹- من هر روز، از خونه که بیرون می زنم رو یه کاغذ می نویسم «امروز قراره بمیرم» که اگه احیانا مردم، بگن یارو چقد خفن بوده، می دونسته!… ۲۰- دقت کردین اگه انگشتت با تبر قطع شه، دردش کمتره تا اینکه با کاغذ بریده بشه؟! دقت کردین؟ ۲۱- دو ساعت پشت تلفن معطلی که گوشی رو برداره، تا میایی خمیازه بکشی یارو میگه الو! دقت کردین!؟ ۲۲- وقتی جوراب پاته، حتما دمپایی دستشویی خیسه! ۲۳- بابای شما هم جلو تلویزیون خوابش می بره بعد تا تلویزیونو خاموش می کنی بیدار می شه میگه چرا خاموشش کردی؟ ![]()
چهار شنبه 18 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 23:11 :: نويسنده : آوین
بارها دركلاس اول خوانديم آن مرد آمد.آن مرد با اسب آمد... سالها كذشت ما ترشيديم و آن مرتيكه با الاغ هم نيامد. ![]()
سه شنبه 17 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 9:1 :: نويسنده : آوین
تنها برای مبارزه، مبارزه با سکوت فریاد میکشم از اعماق قلبم بر ساحل دریای نیلگون چشمانت در ساحل بارانی چشمانت تنها رنگ غم را میبینم آرام شکست می خورم و سکوت دنیایم را در بر میگیرد فریاد، سکوت، غم و چشمانت به کناره میروند و تنها من میمانم چگونه فریاد کشم وقتی در بند سکوت اسیرم ؟ کاش در زندان قلبت زندانی بودم و اسارت در بند سکوت را نمیدیدم اسارتم در بندیست که قطورتر و محکم تر از تمامی بندهای دنیاست سلولم کوچکتر از دلتنگترین قلبهای عاشق دنیاست دیوارهایش به بلندای امواج ترانه عشاق و میله هایش به قطوری پیوند دو عاشق خسته ام، خسته تر از همه مسافران دره دلتنگی به کناری میروم، آرام و تنها مینشینم و فقط به امید فریاد یک نفر هستم، که مرا از بند این اسارت برهاند فریاد از آن من نیست اما برای من و فقط من طنین انداز میشود میدانم فاصله سکوت من تا فریاد تو خیلی زیاد شده است اما منتظر می مانم، چون می دانم عاقبت فریاد تو در سکوت من طنین انداز خواهد شد به امید رهایی یک اسیر از بند اسارت سکوت... ![]()
سه شنبه 17 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 1:50 :: نويسنده : آوین
یــه بـار هـم مـاشـیـن و بـرداشـتـیـم و بــا بـچـه هـا رفـتـیـم بـیـرون....حـالا صـدای ضـبـط تـا آخـر زیـاد هـمـه هـم داشـتـیـم مـی رقـصـیـدیـم تـو مـاشـیـن,خـلاصـه یـهـو یــه افـسـرِ جـلـومـون رو گـرفـت گـفـت بـزن بـغـل...
|